شهید ابوالحسن ایرانی 

شهید ابوالحسن یاری در سال 1334 در یک خانواده مذهبی در شهر کرمانشاه بدنیا آمد. وی از همان نوجوانی علاقه خاصی به خاندان نبوت و تحقیق پیرامون زندگی این بزرگان داشت از همان دوران ابتدایی زندگی اش روح آزاد اندیشی و آزادطلبی در اسلام راستین را در خود پدید آورد.

 فعالیت

شهید کم و بیش فساد و اختناق رژیم طاغوت و ظلمی را که به مردم میهن اش وارد می شد، حس می کرد به همین دلیل او در کوره ای از مشکلات و رنجها آبدیده شده بود و رسالت خویش را کاملاً حس می کرد. شهید در جریان قیام شکوهمند اسلامی نقش برجسته و فعالی داشت و در جلسات مسائل روز و قرآن و افشاگری بر علیه رژیم طاغوتی پهلوی شرکت می جست. و در دوران نهضتِ پرشکوه اسلامی برای دادن آگاهی هر چه بیشتر به توده ها در پخش نوارهای امام و کتابهای اسلامی و همچنین اعلامیه می کوشید. و چندین بار هم تحت تعقیب مزدوران رژیم قرار گرفت. او همیشه در تظاهرات و تخریب اماکن فساد شرکت می نمود. با گسترده شده موج انقلاب در پاسداریهای شبانه شرکت فعالانه ای داشت و در طول روز کمک به مستضعفین را در سر لوحه برنامه هایش قرار می داد.

به هر کیفیت انقلاب با موج خروشان خویش تفاله های رژیم و پس ماندگان طاغوتی را با سیل و هجوم متحد مردم ایران و با پشتوانه و عنایت خالق متعال و تحت زعامت و رهبری امید مستضعفان خمینی بت شکن به پیروزی مقدماتی خویش رسید در این موقع نیز شهید یاری دست از فعالیت نکشیده و پیروزی انقلاب را آغاز سازندگی و مبارزه متحد بر علیه مزدوران شرق و غرب می دانست. به همین دلیل همواره در خدمت به انقلاب و نهادهای خودجوش و انقلابی کوشا بود.

در تابستان 58 که عاشورایی در کربلای پاوه جان گرفت، شهید یاری شدیداً متأثر شد و تصمیم گرفت که به عضویت سپاه در آید وی در جواب خانواده و دوستان که می گفتند از طریق همین فعالیتهای متفرقه می توانی خدمت کنی می گفت: من چطور می توانم به این اکتفا کنم. در حالیکه فرزندان اسلام و انقلاب به دست مزدوران شرق و غرب به فجیع ترین و وحشیانه ترین صورت به شهادت می رسند. به همین دلیل مغازه ای را که داشت رها کرد و به خدمت سپاه این نهاد خودجوش و انقلابی و این سربازانِ راستین امام در آمد و از آن پس دیگر خود را تمام و کمال در خدمت انقلاب و اسلام گذاشته و در این راه از همه دلبستگیهای خانوادگی و مادی رها شد و تمام مایملک خود را به برادران پاسدار کسانی که نیاز داشتند قرض می داد و طبق وصیت هائی که به خانواده اش می کرد آنها را حلال کرد و به برادران خویش بخشید. پس از طی مراحل تعلیماتی گروهی در سپاه بنام (گروه سلمان) تشکیل می شود که فرماندهی این گروه به شهید محول می گردد که شهید و یارانش در منطقه کردستان فعالیتهای چشمگیری جهت پاکسازی این مناطق داشته است. وی در صحنه کارزار با دیگر برادرانش در راه عشق به حق و در جهت هر چه بیشتر آشکار کردن ماهیت گروهها و افراد ضد انقلاب و ضد اسلامی از خدا بی خبر و کشیدن نقاب از چهره های پلید و کثیفی که با عنوانهای مختلف و گوناگون با خدا و خلق خدا در ستیزند حماسه های زیادی آفریدند و براستی که توانستند با پاکیزه نمودن قلبهاشان و گام برداشتن در مسیر الله و فقط بخاطر الله همچون سلمان باشند.

و آنان سر در عبودیت و بندگی خدا گذاشتند و در همه جهت مطیع اوامر و مقررات خداوند بودند از روی صمیمیت و خلوص در امر به عدالت و حق خواهی و تعدی و تجاوز نکردن از فرمان خدا می کوشیدند.

شهید یاری جز توحید و پاکی و درستی، تقوی، امانت، عفت، صبر و استقامت اندیشه ای دیگر نداشت و هدفش استقرار استمرار حکومت عدل جهانی و زوال و زورگویی ها و استثمارهای فرهنگی و استعمارهای اقتصادی در سراسر جهان بود. او کارهایش را بخاطر خدا انجام می داد و به همین جهت خیلی از اعمال نیکش را کسی خبردار نشد. و بخاطر همین اعمال نیکو و فروتنی و تواضعش بود که بین برادران سپاه زبانزد شده بود. شهید یاری همیشه در مأموریتهایی که از طرف سپاه به او محول می شد جانانه در انجام دادن آن می کوشید. وی در باز پس گرفتن کامیاران و پاکسازی آن منطقه فعالانه شرکت جست.

شهید با گروه سلمان دلاوریها و جانبازیها در آن منطقه انجام دادند تا توانستند بعضی از مناطق حساس کردستان را از وجود کفار پاکسازی نمایند. او در اشاعه فرهنگ غنی اسلام کوشش می نمود و حتی کتابخانه شخصی خویش را در اختیار افراد آن منطقه جهت آگاهی آنان نهاد. اخلاق و رفتار او با اهالی کامیاران طوری بود که پس از شهادتش مجلس پر شکوهی در کامیاران برای بزرگداشت مقامش بپا کردند

شهید ابوالحسن یاری پس از حمله گسترده مزدوران بعثی عراق به جبهه سرپل ذهاب اعزام شد. وی در این عملیات مسئولیت فرماندهی را به عهده داشت و مدت 2 ماه در این جبهه با مزدوران جنگید. او همواره با عملیات چریکی به همراه یارانش ضربات مهلکی به صدامیان وارد نمود و درس مقاومت و پایداری به برادرانش می داد. ایثار علی گونه او چنان بود که حتی از سهم غذایش به دیگر همرزمان خود می بخشید و به گفته همسنگرانش در مدت اقامت در جبهه بجز یک وعده غذا چیزی نمی خورد

شهادت

سرانجام شهید و یارانش پس از یک هفته عملیات تعرضی نسبت به دشمن و پس از منهدم نمودن چندین تانک و انبار مهمات و به هلاکت رساندن تعداد زیادی از مزدوران بعث عراق دست به یک سلسله عملیات چریکی می زنند. و جاده ای را که توسط آن به اشتغالگران مهمات می رسید منهدم می کنند. شهید ابوالحسن یاری با آگاهی از اینکه جاده توسط اشغالگران مین گذاری شده خود پیشقدم می شود، تا اگر خطری یارانش را تهدید کرد آنان را مطلع سازد. در این عملیات تا قلب دشمن پیش می رود در این موقع یارانش با صدای انفجار مین مواجه می شوند. سراسیمه خود را به او می رسانند، می بینند که با خون خود وضو ساخته و در مهراب عشق به الله به سجده رفته و با بدن پاره پاره وی که در اثر انفجار مین بوده روبرو می شوند. این فرزند شایسته اسلام که با قلبی افروخته از عشقی به الله عاشقانه می سوخت، و فجر خونین 24 آبانماه 1359 با بدنی تکه تکه شهادت را در آغوش کشید.

وصیت نامه

تقاضا دارم که برای من گریه و زاری نکنند و مسکّن دهنده اقوام و آشنایان باشند تا دشمن بداند که ناآگاهانه قدم برنداشته ام و دوست بداند که جان ناقابل خود را فدای اسلام و امامم کردم و امیدوارم که وارثان خون شهدا به هدف آنها ارج گذاشته و پیرو راه آنها باشید

از آن یک کتابخانه عمومی (کتاب) خریداری شود و به یکی از کتابخانه های فقیرنشین هدیه شود اگر می توانی بکش که جهاد است اگر نمی توانی بمیر که شهادت است